تبلیغات
کانون الغدیرشهر سیس - مطالب ابر شهید
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

کانون الغدیرشهر سیس
 
ما با ولایت زنده ایم

سامانه پیامک کانون الغدیر شهر سیس: 30004713303030
 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 بهمن 1390 توسط کانون الغدیر شهرسیس


 این خودرو یک جیپ پر از مهمات بود. فقط یک صندلی جلو خالی داشت که البته زیر آن هم پر از نارنجک بود.


یک صندلی پر از نارنجک

خدیجه میر شکار، همسر شهید حبیب شریفی فرمانده سپاه سوسنگرد از مشاهدات خود گفته است:«همسرم آقای شریفی آن زمان پاسدار بود و قرار بود با خودرو مهمات را به نیروها برساند. این خودرو یک جیپ پر از مهمات بود. فقط یک صندلی جلو خالی داشت که البته زیر آن هم پر از نارنجک بود. همسرم گفت:امشب اینجا خیلی خظرناک است. عراقی‌ها دارند پل می‌زنند و هر وقت احداث آن به اتمام برسد، همه به سمت شهر سرازیر می‌شوند، بنابراین صلاح نیست شما در شهر حضور داشته باشید. حبیب گفت باید تو را به اهواز ببرم و بعد خودم به سوسنگرد بروم.



ادامه مطلب

برچسب ها: شهید، کانون الغدیر، پایگاه شهید قاضی سیس، شهر سیس، شهرداری سیس، شهرستان شبستر،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 دی 1390 توسط کانون الغدیر شهرسیس
همان طور که دست های پیر و نحیفش را توی رشته های قالی می اندازد تا پود را از میان آنها رد کند، می گوید:آخه این فرش دامادی ابراهیم است. این که تمام شود برای اسماعیل هم یکی دار می کنم.
بغضی سخت پنجه در گلویم می اندازد. آب دهانم را به سختی قورت می دهم و می گویم:حالا کو تا دامادی ابراهیم...


دخترم، شمع و گلاب یادت نره!

خورشید توی آسـمان آخرین نفس هایش را  می کشد و ابر های سوخته،خود را به دست باد می سپارند تا شب دامن سیاه بلندش را روی سر آبادی پهن کند. صدای گوسفندانی که هر غروب به همراه چوپان از کوه می آیند، با صدای بادی که شاخه های بلند سپیدار باغچه را به بازی گرفته است، در هم گره می خورد. مادر هنوز پشت دار قالی نشسـته اسـت و تند تند گـره مـی زند. به چهره اش خیره می شوم مثل همیشه پر از چروک هایی است که حکایت سال ها رنج و سختی را در خود ذخیره کرده اند. می خواهم سر صحبت را باز کنم و هر چه را از صبح توی دلم پنهان کردم، برایش بیرون بریزم،



ادامه مطلب

برچسب ها: شهید، کانون الغدیر، پایگاه شهید قاضی سیس، شهر سیس، شهرداری سیس، شهرستان شبستر،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 دی 1390 توسط کانون الغدیر شهرسیس
مقام معظم رهبری
ناگفته‌هایی از خاطرات طلبگی و اجتهاد امام خامنه‌ای در سن 20 سالگی

ایشان خود در خاطراتشان در خصوص چگونگی آغاز طلبگی و سپس عزیمت به قم می‌فرمایند:

 

«از دوران دبستان عمامه سرمان بود... درکلاس پنجم یا ششم بودم که "جامع المقدمات" را -که کتاب اول درس طلبگی است- خواندم... مقام علمی ایشان [پدرم] بالا بود؛ مرد مجتهد و تحصیل کرده‌ای که شاگردان بسیاری درسطوح بالا تربیت کرده بود... خاطرم هست دردوران تحصیل طلبگی قبل ازاینکه به قم بروم؛ پیش پدرم نیزدرس می‌خواندم.

 ایشان در حوزه مدرسین عمومی بودند که درس می‌دادند.

 معمولا در تابستان کلاس‌ها تعطیل می‌شد؛ پدرم بجای آن درس‌ها، درس دیگری برایم تعیین می کرد.

 من تابستان‌ها هم درس داشتم.همچنین ماه‌های رمضان و محرم درس‌ها تعطیل می شد ولی با وجود پدرم، من تعطیلی نداشتم. به همین جهت بود که در 18 سالگی تمام سطح را خوانده و درس خارج را شروع کردم...

آن زمان در حوزه‌ی مشهد هیچ‌کس نبود که در این سنین درس خارج را شروع کند و من به‌خاطر برکت وجود پدرم توانستم شروع کنم......................



ادامه مطلب

برچسب ها: مقام معظم رهبری، خاطرات طلبگی، شهرسیس، شبستر، سیس، شهید، کانون الغدیر، پایگاه شهید قاضی سیس، شهر سیس، شهرداری سیس، شهرستان شبستر،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 13 آبان 1390 توسط کانون الغدیر شهرسیس


پس از 3 روز تشنگی در محاصره عراق، یکی از همرزمانمان که بعدها شهید شد،‌ گفت «بروید پایین نیزارها و با توسل به حضرت زهرا (س) زمین را بکنید»؛ با اصرار او و زیر نگاه ناباورانه ما یکی از بچه‌ها شروع به کندن زمین کرد. بعد از لحظاتی تبسمی روی لب‌هایش نشست؛ از ته گودال آب می‌جوشید.


میمک

میمک منطقه‌ای است که در زمان جنگ تحمیلی مانند دیگر نقاط مرزی به اشغال ارتش عراق درآمد؛ این منطقه به خاطر ارتفاع بلند و تسلط در دشت‌های وسیع عراق، همیشه به عنوان نقطه استراتژیک مورد توجه فرماندهان عراق و ایران بود......



ادامه مطلب

برچسب ها: عملیات عاشورا، عنایت حضرت زهرا، جنگ تحمیلی، شهید، شهرسیس، شبستر، الغدیرسیس،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 آبان 1390 توسط کانون الغدیر شهرسیس


 وقتی این حادثه رخ داد، من در جبهه بودم. چند روز بعد مادرم پیغام داده بود که می‌خواهد من را ببیند. پیغام مادرم که به دستم رسید، فوری به شهر آمدم و به همراه برادر کوچکم مهدی، به دیدن او رفتم. پایم را که درون اتاق بیمارستان گذاشتم، مادرم زد زیر گریه و گفت: محمد بیا، بیا تا صورتت رو ببوسم، صورتم را جلو بردم و او صورتم را بوسید و من دستش را. مادرم با گریه گفت: چقدر دوست داشتی یکی از ما شهید شود ...


66روز زندگی مشترک ما!

«محمد عیدی مراد» از فرماندهان لشکر 7 ولیعصر (عج) است که پس از سال‌ها دوری از جنگ، در وبلاگ شخصی اش به نام «یاد همرهان»،‌ شروع به نوشتن خاطرات روزهای تلخ و شیرین دفاع مقدس کرده و چه سخت است، وقتی رزمنده‌ای در جبهه رو در روی دشمن بجنگد و خانواده‌اش در اثر بمباران به شهادت برسند.



ادامه مطلب

برچسب ها: فرمانده لشکر 7، زندگی مشترک، شهید، شهرسیس، شبستر، کانون مسجد،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 23 مهر 1390 توسط کانون الغدیر شهرسیس

روایتی از ناخدایکم عباس برومند

گذری بر نقش هواناوها در دوران دفاع مقدس


در چنین شرایطی که شناورها نمی توانستند به مردم کمک برسانند و همچنین بالگردها نیز به دلیل وجود کابلهای فشارقوی با محدودیت مواجه بودند، هواناوها نقش اساسی در رساندن کمکهای دارویی و غذایی به مردم ایفا کردند.
در روز اول جنگ که دشمن فرودگاه مهرآباد را مورد بمباران هوایی قرار داد...

تنها خلبان جزیر

عبور از اروندرود که محل اصلی مأموریتهای هواناو بود، با جریان شدید آب و وجود جولان، نیزار، کانالهای طبیعی و مصنوعی و همچنین سواحل نامناسب، همراه بود. علاوه بر این، دشمن در تمام طول اروندرود برای ما تله گذاشته بود

سال 1346 وارد نیروی دریایی ارتش شدم، پس از موفقیت در کنکور و آزمایش های بدنی، برای گذراندن دوره های تخصصی به کشور انگلیس اعزام شدم. پس از اتمام دوره در سال 53 به میهن بازگشتم. به محض ورود به کشور، با درجه ناوبان یکمی به عنوان اسکادران هواناو به جزیره خارک اعزام شده و تا سال 57 به عنوان افسر عملیات و افسر آموزش مشغول به کار بودم. بعد از انقلاب اسلامی به عنوان فرمانده اسکادران به مدت چهار سال به خدمت خود ادامه داده و پس از آن نیز به مدت سه سال به عنوان فرمانده پایگاه دریایی خارک به انجام وظیفه پرداختم. سپس به تهران آمده و طی مأموریت های 15 و 20 روزه به مناطق جنگی رفته و مجدد به پایگاه تهران باز می گشتم.



ادامه مطلب

برچسب ها: شهر سیس، شبستر، شهدا، شهید،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 مهر 1390 توسط کانون الغدیر شهرسیس

اگر جنازه ام آمد، اینجا دفن کنید


اردشیر در رشته الکترونیک هنرستان صنعتی شهید مظلوم بهشتی تحصیلات متوسطه خود را به پایان رسانید و در دانشگاه شهید بهشتی در رشته مهندسی کامپیوتر پذیرفته شد ؛ و او با حضور در سنگرهای مختلف دین خود را نسبت به انقلاب اسلامی ادا نمود ؛ و در تثبیت هر چه بیشتر انقلاب کوشید . او از طریق پایگاه مقداد ؛ مشتاقانه به جبهه های نبرد عزیمت نمود


اگر جنازه ام آمد، اینجا دفن کنید

شهید اردشیر احمدی

نام پدر :  حسین

استان محل تولد :  تهران

تاریخ تولد :  1346

رشته تحصیلی :  مهندسی کامپیوتر

دانشگاه :  شهید بهشتی

مدرک تحصیلی :  کارشناسی

محل شهادت :  شلمچه

تاریخ شهادت :  1365/10/27

 



ادامه مطلب

برچسب ها: شهید، هفته دفاع مقدس، شهرستان شبستر، شهرسیس،  
.: Weblog Themes By Pichak :.